سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

104

تاريخ ايران ( فارسى )

كه بعدها آن را در همه جا با اثرات فوق العاده‌اى به كار بردند و از آن نتايج زيادى گرفتند . در سال 1616 م چنگيز خان متوجه مغرب گرديد و در دشت قرقيز با طائفهء مركيت « 1 » ها روبرو شد و آنانرا نابود ساخت . كمى پس از اين فتح مغولها با يك دسته از سربازان خوارزمشاه كه بجنگ طوائف قبچاق ميآمدند روبرو شدند ، مغولها مايل به جنگ نبودند ولى سران سپاه خوارزم اصرار به نبرد داشتند ، اما بالاخره جنگى ميان آنها درنگرفت زيرا شبانه لشكر مغول عقب‌نشينى كردند ، در سال 1218 م چنگيز به آسياى مركزى لشكر كشيد و گوچلك لشكرى بالغ بر بيست هزار تن در ميدان جنگ حاضر ساخته ولى بدون هيچ مقاومتى فرار كرده ليكن دستگير گرديد و كشته شد . بروز عداوت با خوارزمشاه چنگيز خان با سلطان خوارزم در ابتدا روابط دوستانه داشت . خان مغول سفرائى با هدايا بدربار خوارزمشاه فرستاد و پيغام داد كه « اميد دارم هميشه بين ما صلح و مسالمت برقرار باشد و من تو را مانند عزيزترين فرزندان خود ميشمارم ، سلطان خيوه پس از اينكه از يكى از سفرا كه اصلا از اهل خيوه بود از قدرت و قوت ارتش چنگيز استفسار نمود هيئت سفرا را كه مركّب از سه نفر بود با جواب دوستانه مرخص نمود ، هرچند او متوجه به اين نكته بود كه چنگيز از اينكه او را فرزند خويش خوانده است ميخواهد تفوق مغول را ضمنا خاطرنشان نمايد . بعد از سفارت مزبور طولى نكشيد كه چنگيز خان از سه نفر از بازرگانان خيوه مقدار زيادى كالا خريدارى كرد و همراه آنان چند نفر از بازرگانان مغول را با مقدارى پوست به خوارزم فرستاد تا پوستها را فروخته بجاى آن كالاى خوارزم خريدارى كنند . كاروان ثروتمند مغول چون به شهر اترار « 2 » رسيد فرماندار آنجا بمال بازرگانان طمع كرده و آنان را دستگير نمود و به خوارزمشاه گزارش داد كه آنها جاسوسند و كسب تكليف نمود و خوارزمشاه هم فرمان داد تا بازرگانان را بقتل رسانند . فرماندار مزبور فرمان بالا را اجرا كرد . چنگيز خان كه شايد قبلا هم بتحريك ناصر خليفه كه شرح آنتريك‌هاى او را در فصل 53 مذكور داشتيم مترصد بهانه‌اى براى سركوبى خوارزمشاه بود از موقع استفاده كرده سفيرى بدربار خوارزمشاه فرستاد تا فرماندار خوارزم را تسليم

--> ( 1 ) - Merkites ( 2 ) - Otrar